به ياد آرزوهايي كه مردند سكوتي ميكنم سنگين تر از فرياد
انسان هم ميتونه دايره باشه هم يه خط راست. انتخاب با خودت است. تا ابد دور خودت بچرخي يا تا بي نهايت ادامه بدي
طبيبان بر سر بالين مي گويند، كه امشب تا سحر اين عاشق ديوانه ميميرد، دلم درسينه مي سوزد، تو را ناديده مي ميرم، حديث آرزوهايم همه ناگفته مي ماند...
اون روز که من دوستش داشتم نبود حالا که اون منو دوست داره من نیستم...حالا میفهمم چرا اول قصه ها مینویسند یکی بود یکی نبود...
همیشه غم انگیزترین لحظات را عزیزان به ما هدیه می کنند...
تو نپندار که از یاد تو را خواهم برد
من بدون تو به یک پلک زدن خواهم مرد
چه صادقانه پذيرفتم... چه فريبنده آغوشت برايم باز شد... چه ابلهانه با تو خوش بودم.. چه كودكانه همه چيزم شدي... چه زود نيازمندت شدم... چه حقيرانه تركم كردي... چه ناجوانمردانه واژه غريب خداحافظي به ميان آمد...چه بي رحمانه من سوختم ... ولي هنوزم دوستت دارم!
تنها بنائي که هر چه بيشتر بلرزه، محکمتر مي شه، دل آدمي است
نه دل در دست محبوبي گرفتار
نه سردرکوچه باغي بر سر دار
از اين بيهوده گرديدن چه حاصل؟
پياده مي شوم ، دنيا نگهدار
سا قیا امشب صدایت با صدایم ساز نیست
یا که من بسیار مستم یا که سازت ساز نیست
ساقیا امشب مخالف می نوازد تار تو
یا که من مست و خرابم یا که تارت تارنیست
گفتم: تو شيرين مني
گفتا: تو فرهادي مگر؟
گفتم: خرابت مي شوم.
گفتا: تو آبادي مگر؟
گفتم: ندادي دل به من.
گفتا:تو جان دادي مگر؟
گفتم: ز كويت مي روم.
گفتا: تو آزادي مگر؟
گفتم: فراموشم نكن
گفتا: تو در يادي مگر؟
در دایره عشق اگر باران بلا بارید٬ عاشق آن است که از دایره بیرئن نرود...
پرسید: چون دوستم داری به من نیاز داری؟ یا چون به من نیاز داری دوستم داری؟ گفت: چون دوستت دارم بی نیازم...
گفتمش دل می خری؟ پرسید چند؟ گفتمش دل مال تو تنها بخند٬ خنده کرد و دل از دستم ربود. تا به خود بازآمدم رفته بود دل از دستش روی خاک افتاده بود جای پایش روی دل جا مانده بود...
بدون اراده متولد می شویم، با حیرت زندگی می کنیم و سپس با حسرت می میریم، اما آنچه که هرگز فروغش رنگ فنا نمی پذیرد دوستی های پاک و بی آلایش است...
توانا ترین مترجم کسی است که بتواند سکوت را ترجمه کند...شاید در پس سکوتی تلخ، دوست داشتنی زیبا باشد
یادت باشه وقتی کسی برات میمیره اینقدر مرام داشته باشی که یه شاخه گل سر مزارش ببری
دوست داشتن همیشه گفتن نیست گاه سکوت است و گاه نگاه...
غریبه!...این درد مشترک من و توست که گاهی نمی توانیم در چشمهای یکدیگر نگاه کنیم.
رسم زندگي اين است روزي کسي را دوست داري و روز بعد تنهايي به همين سادگي او رفته است و همه چيز تمام شده مثل يک مهماني که به آخر مي رسد و تو به حال خود رها مي شوي چرا غمگيني ؟ اين رسم زندگيست پس تنها آواز بخوان
دوست داشتن همیشه گفتن نیست گاه سکوت است و گاه نگاه...غریبه!این درد مشترک من و توست که گاهی نمی توانیم در چشمهای یکدیگر نگاه کنیم.
یک نفر...یک جایی...تمام رویاهاش لبخند توست و زمانی که به تو فکر می کنه احساس می کنه که زندگی واقعا با ارزشه پس هرگاه احساس تنهایی کردی این حقیقت رو به خاطر داشته باش یک نفر...یک جایی...در حال فکر کردن به توست.
خدا به تو دو تا پا داد تا با انها راه بروی.دو تا دست داد تا نگه داری.دو تا گوش برای شنیدن و دو تا چشم برای دیدن.ولی چرا فقط یک قلب به تو داد؟چون قلب دوم تورو به کس دیگری داد تا تو ان را پیدا کنی.
وقتی سرت رو روی شونه های کسی میگذاری که دوستش داری بزرگترین ارامش دنیا رو توی خودت احساس می کنی و وقتی کسی که دوستش داری سرش رو روی شانه هات میگذاره احساس میکنی قوی ترین موجود جهانی
کلاس عشق ما دفتر ندارد شراب عاشقی ساغر ندارد بدو گفتم که مجنون تو هستم هنوز ان بی وفا باور ندارد.
حرفهایی هست برای نگفتن و ارزش عمیق هر کسی به اندازه ی حرفهایی است که برای نگفتن دارد و کتاب هایی نیز هست برای ننوشتن و من اکنون رسیده ام به آغاز چنین کتابی...
عمری با غم عشقت نشستم.....به تو پیوستم و از خود گسستم.....ولیکن سرنوشتم این سه حرف بود.....تو را دیدم،پرستیدم،شکستم.....
زندگی زیباست زشتی های ان تقصیر ماست، در مسیرش هرچه نازیباست ان تدبیر ماست! زندگی اب روانی است روان می گذرد...انچه تقدیر من و توست همان می گذرد.
من بی تو یک بوسه ی فراموش شده ام، یک شعر پر از غلط، یک پرنده ی بی اسمان، یک نسیم سرگردان، یک رویای ناتمام
اگه یه روز دیدی که تموم درخت های کوچه و محلتونو بریدن اصلا ناراحت نشو چون هنوز منو داری که بهم تکیه کنی.
سکوتم را به باران هدیه کردم،تمام زندگی را گریه کردم،نبودی در فراق شانه هایت به هر خاکی رسیدم تکیه کردم.
