|
دل نوشته ها |
|
دل نوشته ها |
بدون اراده متولد می شویم، با حیرت زندگی می کنیم و سپس با حسرت می میریم، اما آنچه که هرگز فروغش رنگ فنا نمی پذیرد دوستی های پاک و بی آلایش است...
+ نوشته شده در ساعت توسط شیما |
توانا ترین مترجم کسی است که بتواند سکوت را ترجمه کند...شاید در پس سکوتی تلخ، دوست داشتنی زیبا باشد
+ نوشته شده در ساعت توسط شیما |
یادت باشه وقتی کسی برات میمیره اینقدر مرام داشته باشی که یه شاخه گل سر مزارش ببری
+ نوشته شده در ساعت توسط شیما |
دوست داشتن همیشه گفتن نیست گاه سکوت است و گاه نگاه... غریبه!...این درد مشترک من و توست که گاهی نمی توانیم در چشمهای یکدیگر نگاه کنیم.
+ نوشته شده در ساعت توسط شیما |
رسم زندگي اين است روزي کسي را دوست داري و روز بعد تنهايي به همين سادگي او رفته است و همه چيز تمام شده مثل يک مهماني که به آخر مي رسد و تو به حال خود رها مي شوي چرا غمگيني ؟ اين رسم زندگيست پس تنها آواز بخوان
+ نوشته شده در ساعت توسط شیما |
دوست داشتن همیشه گفتن نیست گاه سکوت است و گاه نگاه...غریبه!این درد مشترک من و توست که گاهی نمی توانیم در چشمهای یکدیگر نگاه کنیم.
+ نوشته شده در ساعت توسط شیما |
یک نفر...یک جایی...تمام رویاهاش لبخند توست و زمانی که به تو فکر می کنه احساس می کنه که زندگی واقعا با ارزشه پس هرگاه احساس تنهایی کردی این حقیقت رو به خاطر داشته باش یک نفر...یک جایی...در حال فکر کردن به توست.
+ نوشته شده در ساعت توسط شیما |
خدا به تو دو تا پا داد تا با انها راه بروی.دو تا دست داد تا نگه داری.دو تا گوش برای شنیدن و دو تا چشم برای دیدن.ولی چرا فقط یک قلب به تو داد؟چون قلب دوم تورو به کس دیگری داد تا تو ان را پیدا کنی.
+ نوشته شده در ساعت توسط شیما |
وقتی سرت رو روی شونه های کسی میگذاری که دوستش داری بزرگترین ارامش دنیا رو توی خودت احساس می کنی و وقتی کسی که دوستش داری سرش رو روی شانه هات میگذاره احساس میکنی قوی ترین موجود جهانی
+ نوشته شده در ساعت توسط شیما |
کلاس عشق ما دفتر ندارد شراب عاشقی ساغر ندارد بدو گفتم که مجنون تو هستم هنوز ان بی وفا باور ندارد.
+ نوشته شده در ساعت توسط شیما |
حرفهایی هست برای نگفتن و ارزش عمیق هر کسی به اندازه ی حرفهایی است که برای نگفتن دارد و کتاب هایی نیز هست برای ننوشتن و من اکنون رسیده ام به آغاز چنین کتابی...
+ نوشته شده در ساعت توسط شیما |
عمری با غم عشقت نشستم.....به تو پیوستم و از خود گسستم.....ولیکن سرنوشتم این سه حرف بود.....تو را دیدم،پرستیدم،شکستم.....
+ نوشته شده در ساعت توسط شیما |
زندگی زیباست زشتی های ان تقصیر ماست، در مسیرش هرچه نازیباست ان تدبیر ماست! زندگی اب روانی است روان می گذرد...انچه تقدیر من و توست همان می گذرد.
+ نوشته شده در ساعت توسط شیما |
من بی تو یک بوسه ی فراموش شده ام، یک شعر پر از غلط، یک پرنده ی بی اسمان، یک نسیم سرگردان، یک رویای ناتمام
+ نوشته شده در ساعت توسط شیما |
اگه یه روز دیدی که تموم درخت های کوچه و محلتونو بریدن اصلا ناراحت نشو چون هنوز منو داری که بهم تکیه کنی.
+ نوشته شده در ساعت توسط شیما |
سکوتم را به باران هدیه کردم،تمام زندگی را گریه کردم،نبودی در فراق شانه هایت به هر خاکی رسیدم تکیه کردم.
+ نوشته شده در ساعت توسط شیما |
فریاد من سکوت کردن است...ابراز عشق من قهر کردن است...شادی من گریه کردن است...اما وقتی تو را می بینم از شادی عشق مو با فریاد ابراز می کنم.
+ نوشته شده در ساعت توسط شیما |
دوست داشتن خیلی بهتر از عشق است. من هیچگاه دوست داشتن خود را تا بالاترین قله های عشق پایین نمی اورم.
+ نوشته شده در ساعت توسط شیما |
خندیدم،خندید...اشکهام را افتاد،اونم شرشر گریه کرد!! ...دلم براش سوخت...نازش کردم اما دستم سوخت!؟اخه دلش گر گرفته بود.
+ نوشته شده در ساعت توسط شیما |
در اعماق این عصر خاموش...من از طعم تصنیف در متن یک کوچه تنهاترم...بیا تا برایت بگویم...چه اندازه تنهایی من بزرگ است
+ نوشته شده در ساعت توسط شیما |
قدر دست هایم را بیشتر دانستم و قدر چشم هایم را و تازه فهمیدم چه شکوهی دارد...ایستادن بر روی دو پا ان لحظه که...به زمین خوردم!!!
+ نوشته شده در ساعت توسط شیما |
هيچ کس اشکي براي ما نريخت هر که با ما بود از ما مي گريخت چند روزي هست حالم ديدنيست حال من از اين و آن پرسيدنيست گاه بر روي زمين زل مي زنم گاه بر حافظ تفاءل مي زنم حافظ ديوانه فالم را گرفت يک غزل آمد که حالم را گرفت: ما زياران چشم ياري داشتيم خود غلط بود آنچه مي پنداشتيم
+ نوشته شده در ساعت توسط شیما |
خدا جون وقتی مرا نقاشی می کردی زیبا نقاشی ام کردی ممنون!!! سالم نقاشی ام کردی باز هم ممنون... با غرور نقاشی ام کردی باز هم ممنون... ولی آخه خدا جونم چرا تنها نقاشی ام کردی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
+ نوشته شده در ساعت توسط شیما |
دلم گرفته از ادم هایی کع می گن دوست دارم اما معنی شو نمی دونن، از ادم هایی که می خوان مال اونا باشی اما خودشون مال تو نیستن، از اونایی که زیر بارون برات می میرن و وقتی افتاب می شه همه چیز یادشون می ره.
+ نوشته شده در ساعت توسط شیما |
میدونی وقتی خدا داشت بدرقه ام می کرد بهم چی گفت؟ جایی که می ری مردمی داره که می شکننت نکنه غصه بخوری من همه جا باهاتم،تو تنها نیستی. تو کوله بارت عشق میذارم که بگذری،قلب میذارم که جا بدی،اشک میدم که همراهیت کنه، و مرگ که بدونی برمیگردی پیشم.
+ نوشته شده در ساعت توسط شیما |
یکی محبت می کنه و یکی ناز می کنه! اونی که ناز می کنه همیشه محبت می بینه اما اونی که محبت می کنه همیشه تنهای تنهاست.
+ نوشته شده در ساعت توسط شیما |
زندگی به من اموخت چگونه گریه کنم ولی گریه نیاموخت چگونه زندگی کنم.تو به من اموختی دوستت بدارم اما نیاموختی چگونه فراموشت کنم!
+ نوشته شده در ساعت توسط شیما |
شاید یه کسی شب ها برای اینکه خواب تو رو ببینه به خدا التماس می کنه، شاید یه کسی به محض دیدن تو دستش یخ می زنه و تپش قلبش مرتب بیشتر میشه.مطمئن باش یه کسی شب ها به خاطر تو توی دریای اشک می خوابه،ولی تو اون رو نمی بینی.
+ نوشته شده در ساعت توسط شیما |
دستانم را پر از گلهای رز می کنم و با قلبی لبریز از امید به دیدن تو می ایم تا بگویم اولین باری که در چشمانت نگاه کردم زندگی برایم معنایی دیگر گرفت.عزیزترین همراه هرگاه دیدی سنگ گریه می کند و توانستی به اتش بوسه بزنی من هم می توانم فراموشت کنم.
+ نوشته شده در ساعت توسط شیما |
بدترین درد این نیست که...عشقت بمیره.بدترین درد این نیست که...به اونی که دوستش داری نرسی.بدترین درد این نیست که...عشقت بهت نارو بزنه.بدترین درد اینه که...یکی رو دوست داشته باشی و اون ندونه.
+ نوشته شده در ساعت توسط شیما |
| ||||||