چشم به راهت می نشینم شاید از عابری که روزی از کوچه پس کوچه های قلبت عبور کرده، یادی کنی، شاید از کبوتری که روزی از لبه پنجره نگاهت دانه ای برچید،سراغی بگیری.هنوز سردرگم روزهای بی توام.
در شهری به نام عشق کوهی است به نام محبت و از ان رودی می گذرد به نام صفا و در ان جویباری می رود به نام وفا و همه با هم به ابگیری می ریزند به نام وداع.
دلم در سینه احساس غریبی می کند، بهانه می گیرد، تو را می خواهد، تو نیستی و به جز خوشبختی همه چیز اینجا هست! می نویسم...امشب نیز چون تمام شب ها دلم هوایت را کرده است.
بین ما فاصله ای نیست تو را به یاد خواهم اورد...تو را به یاد خواهم داشت...تو را هر شب در رویاهایم تکرار خواهم کرد و هر روز صبح که بر می خیزم...گوشه لبم لبخند توست...بین من و تو رازهای نگفته است که هرگز به کلام نخواهم اورد.
روزم خوش است چرا که برای تو می خوانم،شبم خوش است چرا که برای من می خوانی.روزگارم خوش نیست چرا که با هم نمی خوانیم.
به چشمی اعتماد کن که به جای صورت به سیرت تو می نگرد،به دلی دل بسپار که جای خالی برایت داشته باشد و دستی را بپذیر که باز شدن را بهتر از مشت شدن بلد است.
عشق مثله یه تیره که درست میخوره وسط قلب ادم، نه می تونی درش بیاری نه می تونی بذاری بمونه. اگه درش بیاری می میری اگه بذاری بمونه بازم می میری.پس اخرش جون تو می گیره.
نمی دانم چرا این گونه هست؟وقتی نگاه عاشق کسی به توست می بینی اما دلت بسته به مهر دیگری هست...بی اعتنا می گذری و عاشقانه به کسی می نگری که دلش پیش تو نیست.
گفت:می خوام برات یه یادگاری بنویسم.گفتم: کجا؟ گفت:رو قلبت.گفتم مگه میتونی؟گفت:اره سخت نیست اسونه.گفتم باشه بنویس تا همیشه یادگاری بمونه، یه خنجر برداشت.گفتم این چیه؟ گفت هیسس.ساکت شدم گفتم:بنویس چرا معطلی؟ خنجرو برداشت و با تیزی خنجر نوشت دوسستت دارم. دیوونه اون رفته؟ خیلی وقته؟ کجا؟ نمیدونم اما هنوز زخم خنجرش یادگاری رو قلبم مونده.
ای کاش دوست داشتن را تجربه نمی کردم، تجربه تلخی بود...دیگر هیچوقت نمی خواهم حضوری گرم، سرمای وجودم را محو کند دیگر هیچگاه به نگاه عاشقی دل نمی بندم و هیچ گاه به سلام مهربانی پاسخ نخواهم داد
با یک دنیا غم و حسرت دل از اغوش تو کندم دیگه حتی یه بارم من به عشقت دل نمی بندم به اسونی یه قصه تو از عشقم گذر کردی دلم یه گوله اتیش بود تو اونو شعله ور کردی میون این همه ادم شدم تنها ترین تنها،منو اینجا رها کردی تو در این گوشه دنیا با یک دنیا غم و حسرت دل از اغوش تو کندم
چقدر سخته تو چشای کسی که تمام عشقت رو ازت گرفته و به جاش یه زخم همیشگی رو به قلبت هدیه داده زل بزنی و به جای اینکه لبریز کینه و نفرت بشی حس کنی که هنوز دوستش داری، چقدر سخته دلت بخواد سرت رو باز به دیوار تکیه بدی که یه بار زی اوار غرورش همه وجودت له شده، چقدر سخته تو خیال ساعتها باهاش حرف بزنی اما وقت دیدنش هیچ چیز جز سلام نتونی بگی، چقدر سخته وقتی پشتت بهشه دونه های اشک گونه هاتو خیس کنه اما مجبور باشی بخندی تا نفهمه هنوز دوستش داری
اگه یه روز من مردم و تو منو دوست داشتی پنج شنبه ها بیا سر مزارم و گل سرخ رنگی را روی قبرم بذار تا همیشه اون گلی رو که بهت داده بودم رو یه خاطر بیارم ولی...اگه تو مردی...من فقط یه بار میام مزارت و اون دسته گله سفیده مریم رو که با خونه خودم سرخشون کردم برات هدیه می کنم و عاشقانه کنارت جون میدم تا بدونی هیچوقت تنها نیستی
سلامی به عشق شکست خورده ام، اگر دوست داشتن تو گناه است پس من بزرگترین گناهکارم و اما عشق تو تمام وجودم را فرا گرفته. همگان نهی می کنند مرا و دوری از عشقت را می خواهند من ایستاده ام بدون پناه و یاور تنهایی و بی تو بودن سخت است اما من تسلیم تقدیرم. ارام باش تا دلم ارام گیرد.....خدایا بشنو پیام عشق مرا
به او بگویید دوستش دارم به او که قلبش به وسعت در یاییست که قایق کوچک دل من در ان غرق شده، به او که مرا از این زمین خاکی به سرزمین نور و شعر برد و چشمهایم را به دنیایی ژر از زیبایی باز کرد